![]() |
![]() |
|
| ثبت آثار ذهنی ادبی و.... |
|
ذهن غیر فعال ما مدتها رنگ اندیشه و اندیس های نامعقول و معوق خود و...ما را به ناکجا آباد انداخته بود
در گس روزگار ، در گیر چکنم و در تکاپوی بود ها،نایود یودن تلخ . بور خرد های نا معمول و خار گفتار هم محصول .
در زنگار آرام این ساعت ها، های های باید گریست. چنان آیشاری که در ورای یک پرتگاه به هیچ تکیه دارد .دلت آبنبات نمی خواهد آن بالا ؟ مسخره نیست ،به جان هویج، به جان بادنجان این ها هم جاندارند اما ما جا،نداریم تو اتو یوس اشاره کرد گدا به سبد زن و گفت. وما هنوز آشفته اییم یه ابلفضل)ع( چهله ها آمدند چهله ها رفتند ،تند و تند و مولانایی به شور خورشید رخ برنتافت و تو می پرسی آشفته ام؟ و فقط سکوت...................
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 11:25 توسط م . رضا درانی |
|
|
راستی این دل چرا رسوا نشه؟
این دل رسوا چرا تنها نشه؟ من که با خود داستانی داشتم نقش اول این دل شیدا نشه؟ سنگ می بارد زبالا بر سرم ضربه خور تنها دل مینا نشه! کاشکی این بی شکیب خار خو همنشین ضجه ی صحرا نشه! گم شده لای جگر سوزی عجیب آتش دل در دلش پیدا نشه نغمه ایی دارد ظریف و نکته ایی گر ز دستم در بره دل ، پا نشه گفت طفل دلم با آب و تاب پیر گشتن آرزوی ما نشه نقطه آواز دل افتاد و کنون وای گر دل زیر آوار جانشه
هم نشین صحنه ی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1390ساعت 9:51 توسط م . رضا درانی |
|
|
سلام
دلم برای وبلاگ نویسی خیلی تنگ شده بود برای روزهای اولی که آدم با ذوق تند تند هی آپ می کنه راستش دل و دماغ مال وقتی هست که آدم برای یک چیز بنویسه برای یک گل یک عشق یک حس و من راستش بی دل و دماغم یک حس غریب تک بودن تنها بودن و.... کی گوش داده کی گوش می ده ....
یک روز صرف بستن دل شد یه این و آن روز دگر به کندن دل زین و زان گذشت ......
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 8:49 توسط م . رضا درانی |
|
|
آیا شده یک گل ۳۲ ساله را ببینی؟
فردا گل من ۳۲ ساله میشه و این سال سومه که من ندیدمش اما میدونم گلم هر روز سر حالتر میشه چون من از خدا می خواهم حال کجا با کی ؟ اصلاْ مهم نیست مهم مهدل منه تکه همیشه جدا ازمن نیمه بی وفای من اما می دونم وباور دارم توی همین دور زندگی ام ما با هم کنار هم و خیره در چشمان هم خواهیم شد بارها و بارها و بار ها.... اگر جدا شویم دوباره ای عزیز من دوباره آشنا شویم بنده ی تسلیم و رضا بنده ی امید ما ها به یمن دیدار شما ببین روزی خدا شویم
هرجا هستی سالم و تن درست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 10:44 توسط م . رضا درانی |
|
|
درد عشق و انتظار دارم زان شب یادگار در آن شب سرد پاییز آهنگ سفر می کردی از رهگذری محنت بین دیدم که گذر می کردی
تو رفتی و دلم غمین شد قرین آه آتشین شد از آن شبی که بر نگشتی جهان که شادی آفرین بود به چشم من غم آفرین شد از آن شبی که بر نگشتی از آن شب سرد خزان شبها گذشته داستان باده و مینا گذشته روزگاری بر من تنها گذشته
تو رفتی و دلم غمین شد قرین آه آتشین شد از آن شبی که بر نگشتی منم چو چشمه سرابم چو نقش آرزو بر آبم همچو قصه و فسانه ام
بلرزدم زدل نسیمی به وقت زندگی حباب در زمان بی نشانه ام
آرزو، آرزو، ای سراب بی کران ای امید بی نشان ای که شعله های تو آتشم زند به جان عشق من بود گناه من
منم عاشق منم رسوا بار غم به دل نشسته ای منم عاشق منم شیدا مرغ بال وپر شکسته ای
چرا از ما تو ای زیبا رشته ی الفت گسسته ای نمی پرسی ز حال ما فارغ از این حال خسته ای جز به دل مشتاقش غم آهی نمی سازد آن که ندارد سوزی دیوانه نمی سازد سوز دل بود گواه من
منم چو چشمه سرابم چو نقش آرزو بر آبم همچو قصه و فسانه ام
بلرزدم زدل نسیمی به وقت زندگی حباب در زمان بی نشانه ام |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 16:6 توسط م . رضا درانی |
|
|
آخرین دهه در واپسین سالهای قرن
مثل پار قرن های قبل راستی عمر زمین را از که بپرسم مثل اعترافات ژان ژاک رسو نیست یا معراجنامه بزرگ بایزید از مامان خورشید بروم بپپرسم یا آرشیو منظومه شمسی البت شمسی خانم میگه ای بابا ......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 12:48 توسط م . رضا درانی |
|
|
سلام
عیدتان مبارک من شش ماه ننوشتم واین برای پاک سازی ذهن سپیدم بسیار کارا بود راستی چقدر خوبه همیشه آنتراک سال خوبی داشته باشید م.رضا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 12:12 توسط م . رضا درانی |
|
|
آخرش چشم براه تو بمیرم دانی
کاش آندم دست بگبرم« آنی»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم دی 1389ساعت 11:18 توسط م . رضا درانی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 22:3 توسط م . رضا درانی |
|
|
هنوز لیلی بدبخت به یاد مجنون است
ولی جنازه مجنون بخاک مدفون است اگر شکافته فرق سر فرهاد باکی نیست هزار تلخی شیرین در سرای زرگون است بگو که زهره نخواب و برقص و برقص و برقص که نان منوچهر بیچاره ریزه در خون است خبر برید به ویس که ای قشنگ زیبا رو نفس بریده ی رامین حکایتش چون است؟ نه ژولیت نه رومیو که هر چه عاشق بیچاره اسیر شکل بازی نارگیل و میمیون است تو ای رضا به مهدلی خود خو کن خوش باش که مهد....... در خودش غرق و مفتون است |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 15:15 توسط م . رضا درانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
این وبلاگ برای این ایجاد شد تا تنوعی در کار ایجاد گردد ابداعی در خود بازنگری در ذهن انسان از اول تا آخر عمر با مسئله ای روبروست بنام خود درگیری طنش از آن هنگام که قیاس بوجود می آید و من مطرح می گردد شروع می کند به آزار روش ها ی مختلف در سر تاسر دنیا از آداب تولتک ها گرفته تا متد جدید مدی تیشن در ایران هم که فرق مختلف است و مهد تنفس هم هند که مگو دارد و حالا جوانان امریکایی اروپایی هم.... اما در این گوشه پشت این رایانه تو چیکار می خواهی بکنی ها !؟ با ما باش تا ذهن سپید را فرا بگیری ......... برای این منظور اولین کار این است که بخواهی بخواهی ذهنی داشته باشی به سپیدای برف .... |
| آرشیو موضوعی |
|
در خنکای ذهن پاپا و ماما سپیدای ذهن چگونه باید؟ کوله پشتی سپید روز مادر و کلی ... |
| پیوندها |
|
سایت ورزشی ( مهندس امیر غفار بیگی ) کاریکاتور ابو کورش (صالح رزم حسینی) مهدل ری را (جستجو اشعار) سایه روشن بغض خاموش فال حافظ |
|
RSS
|